يه روز يه مورچه عاشق مورچه ي همسايشون مي شه بعد دوهفته مي فهمه كه چاي خشك بوده
معلم تاريخ به يكي از دانش آموزان: «پسرجان! چه قدر كثيف هستي. چند روز است كه حمام نرفتهاي؟» دانش آموز: «آقا اجازه! از روزي كه شنيدم اميركبير را در حمام كشتند.»
شخص سوار تاكسي شد، ولي در را نبست. راننده گفت: «چرا در را نبستي؟» گفت: «زرنگي! ميخواهي دربست حساب كني؟»
يك روز يك مار روسری سرش کرد رفت بيرون ازش پرسیدن چرا روسری سرت کردی ؟ گفت من کبری هستم
يه روز به يه گوسفنده ميگن به چه سبكي دستشويي ميكني ميگه : سبك گروه آرين ( دونه دونه دونه دونه دونه دونه )
+نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت22:41توسط محمد |
|
About
خوشبخت ترین خوش شانس ترین سعادت مند ترین ادم روی زمین تو................ تو................ تو نیستی اونیه که تو رو داره